تبليغاتX
شهر صخره ها و بهترین لحظات زندگی من

تقدیم به همسرم

من دلم می خواهد  با طلوع  خورشید

جای هر قطره شبنم روی هر گلبرگی

بنویسم ای دوست  دوستت می دارم

توچنان خوب عزیزی  وچنان من به تو عادت کردم

که دلم می خواهد همه عمر به این نکته بیندیشم و بس

که تو زیبا گل این باغچه، محبوب منی

همدم خوب منی

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:24 |

همه عمر از این می ترسم

نکند کودک نوزاد دلم هوس کوی محبت بکند

و سراسیمه به دنبال تو در کوچه عشق

دربدر گردد و عادت بکند

و تو حتی یک بار برویش پنجره ای وا نکنی

و رها گردانی طفل گمگشته احساسم را

 من از این می ترسم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:21 |
بالشم را از پر خالی می کنم           خیال پرواز           

چندی است پرواز

خواب هایم را آشفته است …

گیرم قفسی ساختید ، با فکر پرواز در ذهن پرستو  چه میکنید ...

 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:2 |

سبلان دیار پدری

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:27 |

روده قسمتی از اوستا

ای اهورامزدا،
آنگاه تو را پاک شناختم که،
اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد
و مرا آموخت که،
بهترین راه بالندگی مینویی،
اندیشیدن در آرامش است،
و راهیر هرگز نباید در پی خشنودی دُروندان
باشد،
زیرا آنان
پیوسته با راستان راه دشمنی می­پویند.

43/16

ای اهورا،
پس زرتشت
برای خویشتن پاک­ترین اندیشه­ها را
بر می­گزیند.
باشد که
در پرتو راستی،
زندگی مادی ما نیرو گیرد،
پارسایی و توانایی مینویی
زندگی ما را تابان گرداند،
و اندیشه­ی نیک
کارهای ما را به پاداش نیکو برساند.

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 10:34 |

کویر مرنجاب کاشان

زندگی چشمه آبیست و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب عطش تشنگیت را بنشان
و صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود
کفشها رو بکن و آب بزن پایت را
 بجز این چیزی نیست
زندگی آیینه ای شفاف است
 تو اگر زشت اگر زیبایی تو اگر شاد و یا غمگینی
 هر چه هستی تو در آیینه همان می بینی
 شادی ات را در یاب چون گل عشق بتاب
تا در آیینه هستی گل هستی باشی

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 16:21 |

کلاغ شکار شده روبروی محیط زیست اصفهان کلاه قاضی (نوک قرمز گوشت حلال)

نامه

آنچنان منتظرم آنچنان منتظر نامه ای از سوی توام

و چنان منتظر قاصدی از سوی توام

که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد دشمن جان باشد قدمش می بوسم

تاکه دلباخته بره شود بهترین عاشق این دره شود

و اگر در نامه ننویسی چیزی

 همه احساس تورا در همان صفحه بی حرف و کلام

مو به مو خواهم خواند به رهت خواهم ماند نامه ات خواهم خواند

بهر من نامه بده بهر من نامه بده


من همه را دوست میدارم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 15:34 |

کرکس مسیر طامه

کرکس مسیر اوره

 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 14:45 |

قله دماوند

شعر از مهدي سهيلي

دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
زندگي درنگهم گلزاريست ‏ 
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏ 
من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏ 
گل فرداي بزرگ 
گل فرداي سپيد 
چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏ 
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏ 
کس نگيرد زگل مرده سراغ 
دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش 
همه گل چين گل امروزند ‏ 
همه هستي سوزند ‏ 
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏ 
انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏ 
بلبل عاشق نيست ‏ 
بلکه گلچين سيه کرداريست ‏ 
که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏ 
تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 
تو گل شاداي ‏ 
به ره باد مرو ‏ 
غافل از باد مشو 
اي گل صد پر من ‏ 
همه گوهر شکنند ‏ 
ديو کي ارزش گوهر داند ‏ 
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
تو که تک گوهر دنياي مني ‏ 
دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏ 
چشم اميد به ابليس مدار ‏ 
اي گوهر تابنده بي مانند ‏ 
خويش را خار مبين ‏ 
اري اي دخترکم ‏ 
اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏ 
قيمت خود مشکن ‏ 
قدر خود را بشناس ‏ 
قدر خود را بشناس

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 11:44 |

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

 

بوف کور--صادق هدایت

مجموعه داستانهای صادق هدابت

عروسک پشت پرده : اینجا کلیک کنید

آفرینگان : اینجا کلیک کنید

پدران آدم : اینجاکلیک کنید

زنی که مردش را گم کرد : اینجاکلیک کنید

سگ واگرد : اینجاکلیک کنید

مردی که نفسش را کشت : اینجاکلیک کنید

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 12:3 |

تقدیم به همسرم

می شود حول یک نقطه ثابت چرخید

شکل یک دایره را رسم نمـود

ذهن هر پرگاری وسعت دایره را خواهد ساخت

من که با تکیه به چشمان تو پــــــــر میگیرم 

انعکاس پر و بال نفسم تا ابدیت پیداست

آه   !!  ای مرکز عشق ..........

من به چشمان پـــــر از جاذبه ات محتاجم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:59 |

بر سر سنگ مزارم بنويس:زير اين سنگ جواني خفته است با هزاران اي کاش و دو چندان افسوس که به هر لحظه عمرش گفته است .بنويس:اين جوان در اثر ضربه کاري از رفيقي مرده است ....نه بنويس:اين جوان در عطش ديدن ياري مرده است.جلوي روز وفاتم بنويس:روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار روز پژمردن گل فصل بهار روز اعدام جنون بر سر دار روز خوشبختي يار

به عاشقان بگوييد خود ساخته شوند نه خود باخته و عاشق کمال معشوق شوند نه جمالش که جمال به مويي بند است و کمال به خداوند

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 13:11 |
قربون برم خدارا

دنیا چقدر کوچیکه       

                              مرز دیروز و امروز

                                  قد یه مو باریکه

نظرتونو در رابطه با این عکس بنویسید

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 16:43 |

بازفت

 

 

بازفت

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 9:36 |

روزگاريست گل سرخ صميميت را از دل باغچه برداشته اند علف هرزه در آن كاشته اند


 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:57 |