تبليغاتX
شهر صخره ها و بهترین لحظات زندگی من

داستان سرزمین من 

آخرین نوشته من به نام سرزمین من را می توانید دانلود کنید و اگه خوندید ننظرتون را ایمیل کنید تا داستان بعدی را که در حال نوشتن آن هستم برایتان ایمیل کنم

 دانلودpdf      دانلود word-doc

اگر نتونستید از این لینک استفاده کنید دانلود

 

من دلم می خواهد در دم صبح بهار

شاخه ای از گل مریم بوته ای از گل نرگس

بغلی از گل سرخ همه را دسته کنم بر گیرم

و بسازم سبدی از پر طاووس سفید

تا دهم هدیه به آنان که نوازش دادند

غنچه عشق و وفاداری را

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 12:52 |

تقدیم به همسرم

من دلم می خواهد  با طلوع  خورشید

جای هر قطره شبنم روی هر گلبرگی

بنویسم ای دوست  دوستت می دارم

توچنان خوب عزیزی  وچنان من به تو عادت کردم

که دلم می خواهد همه عمر به این نکته بیندیشم و بس

که تو زیبا گل این باغچه، محبوب منی

همدم خوب منی

 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:24 |

همه عمر از این می ترسم

نکند کودک نوزاد دلم هوس کوی محبت بکند

و سراسیمه به دنبال تو در کوچه عشق

دربدر گردد و عادت بکند

و تو حتی یک بار برویش پنجره ای وا نکنی

و رها گردانی طفل گمگشته احساسم را

 من از این می ترسم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:21 |

 
 
 
 
گیرم قفسی ساختید ، با فکر پرواز در ذهن پرستو  چه میکنید ...

 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 13:2 |
 

کیوکوشین کاراته

یادتون باشه همیشه باید ورزش کرد

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:27 |

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 10:34 |

زندگی چشمه آبیست و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب عطش تشنگیت را بنشان
و صفایی بده سیمایت را و اگر فرصت بود
کفشها رو بکن و آب بزن پایت را
 بجز این چیزی نیست
زندگی آیینه ای شفاف است
 تو اگر زشت اگر زیبایی تو اگر شاد و یا غمگینی
 هر چه هستی تو در آیینه همان می بینی
 شادی ات را در یاب چون گل عشق بتاب
تا در آیینه هستی گل هستی باشی

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 16:21 |

نامه

آنچنان منتظرم آنچنان منتظر نامه ای از سوی توام

و چنان منتظر قاصدی از سوی توام

که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد دشمن جان باشد قدمش می بوسم

تاکه دلباخته بره شود بهترین عاشق این دره شود

و اگر در نامه ننویسی چیزی

 همه احساس تورا در همان صفحه بی حرف و کلام

مو به مو خواهم خواند به رهت خواهم ماند نامه ات خواهم خواند

بهر من نامه بده بهر من نامه بده


من همه را دوست میدارم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 15:34 |

 

شعر از مهدي سهيلي

دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
زندگي درنگهم گلزاريست ‏ 
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري ‏ 
من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم ‏ 
گل عفت ، گل صدرنگ اميد ‏ 
گل فرداي بزرگ 
گل فرداي سپيد 
چشم تو اينه ي روشن فرداي من است ‏ 
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ ‏ 
کس نگيرد زگل مرده سراغ 
دخترم با تو سخن مي گويم ‏ 
ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش 
همه گل چين گل امروزند ‏ 
همه هستي سوزند ‏ 
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد ‏ 
انکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد ‏ 
بلبل عاشق نيست ‏ 
بلکه گلچين سيه کرداريست ‏ 
که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف ‏ 
تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک 
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏ 
تو گل شاداي ‏ 
به ره باد مرو ‏ 
غافل از باد مشو 
اي گل صد پر من ‏ 
همه گوهر شکنند ‏ 
ديو کي ارزش گوهر داند ‏ 
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من 
تو که تک گوهر دنياي مني ‏ 
دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ‏ 
چشم اميد به ابليس مدار ‏ 
اي گوهر تابنده بي مانند ‏ 
خويش را خار مبين ‏ 
اري اي دخترکم ‏ 
اي سراپا الماس از حرامي بهراس ‏ 
قيمت خود مشکن ‏ 
قدر خود را بشناس ‏ 
قدر خود را بشناس

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 11:44 |

 

 

دریاچه روی قله سبلان

 

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

    اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

 

بوف کور--صادق هدایت

مجموعه داستانهای صادق هدابت

عروسک پشت پرده : اینجا کلیک کنید

آفرینگان : اینجا کلیک کنید

پدران آدم : اینجاکلیک کنید

زنی که مردش را گم کرد : اینجاکلیک کنید

سگ واگرد : اینجاکلیک کنید

مردی که نفسش را کشت : اینجاکلیک کنید

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 12:3 |

أبشار مارگون یاسوج

تقدیم به همسرم

می شود حول یک نقطه ثابت چرخید

شکل یک دایره را رسم نمـود

ذهن هر پرگاری وسعت دایره را خواهد ساخت

من که با تکیه به چشمان تو پــــــــر میگیرم 

انعکاس پر و بال نفسم تا ابدیت پیداست

آه   !!  ای مرکز عشق ..........

من به چشمان پـــــر از جاذبه ات محتاجم

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:59 |

 

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 16:43 |

روزگاريست گل سرخ صميميت را از دل باغچه برداشته اند علف هرزه در آن

 كاشته اند

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:57 |

آب آینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

+ نوشته شده توسط حسین طایفی در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 12:43 |

دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در ‏سینه جایدادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎‎ .من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم ،یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک وخلوت.
خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت‎‎.
در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند


12 تيپ خانمي كه بايد از آنها دوري كنيد 

عضویت در ایران عشقعضویت در ایران عشق

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حسین طایفی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:31 |